خواندن اثری کم حجم اما زیبا و مهم درباره ی میکل آنژ اتفاق خوبی بود. درواقع یکی از اتفاق های خوبِ آن روز غریب توی کتابفروشی نشر ثالث بود، آن هم بعد از دو ساعت پیاده روی از خیابان مدنی تا کریمخان و خوردن لاته ی گرم روی نیمکت، در کنار بلوط با اندک سرمای هوا و خیال و خیال و خیال، که اتفاق افتاد. آن روز چهار ساعت تمام باهم قدم زدیم. بعد از مدت ها. وسط پارک کوچک تقاطع طالقانی نشستیم و آرام آرام روی نیمکت در هم حل شدیم. آنجا بود که گفت به رفتن از ایران جدی تر از قبل فکر میکند و من چیزی توی دلم ریخت. چه احساس سبک و نزدیکی به او داشتم. بعد از مدت ها احساس کردم هوا وارد ریه هایم شد و نفس کشیدم. نفس کشیدم. 

قصدم میکل آنژ بود اما نرم نرم در اقیانوس آرام ِاو سُر خوردم.
به هرشکل این روزها در ساعات خلوتی ِمرکز، میکل  آنژی که حالا آخرهای کتاب، هشتاد و هشت سال عمر کرده و بعد از گذراندن سال ها رنج و تلاش و تحمل کردن سبکی تحمل‌ناپذیر هستی، تا دو سال دیگر چشم از جهان میبندد، همراه من است. میکل آنژ، مجموعه ای از طبایع متفاوت، که بخش مهمی از تاریخ هنر ایتالیا را به دوش خود میکشد و قد خم نمیکند. 
کتاب را رومن رولان ِزندگینامه نویس نوشته. البته دید او و قلم توانمندش، اثر مهمی خلق کرده اما در مقایسه با کار و تحقیقی که روی زندگی بتهوون انجام داده، به نظرم وسعت کمتری دارد. علت آن نمیدانم چیست. شاید چون زندگی میکل آنژ کمتر از بتهوون گستردگی حوادث داشته که با توجه به شخصیتی که داریم از آن حرف میزنیم، یکی از بزرگترین افراد تاثیرگذار دوره ی رنسانس ایتالیا، به نظر منطقی نمیرسد. و جدای از آن، دوره ای که از آن حرف میزنیم، دوره ایست با بینهایت اتفاق از انقلاب ها، جنگ ها، دوره ی جولان پاپ ها و قدرتمندی تاریک ِکلیسا. اما به هر تقدیر، خواندن این کتاب را به کسانی که بخصوص به تاریخ هنر علاقه دارند توصیه میکنم.


David Statue, by Michelangelo 1501-1504.

+ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹ | 18:32 | محیا |