دوستی چهارده ساله ام با شریک، نزدیک ترین و آمیخته ترین همسفر ِنوجوانی من، روی سطح دریاچه ای سرد و یخ زده و شکننده زمان سپری میکند. هیچ کدام جرات نداریم قدم بعدی را برداریم. چشم در چشم بی کلام، ایستاده ایم تا طبیعت سرنوشتمان را مشخص کند. تا کی میتوانیم سر جای خود خشک شویم و تنها به هم زل بزنیم؟ تا کی یخ ها زیر پاهایمان سفت میماند؟ کی به اشاره ای زمین یخی زیر پایمان در هم میشکند و ما مغموم شده در اقیانوس منجمد کننده ی رابطه مان غرق شده میمیریم؟

+ چهارشنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۰ | 20:39 | محیا |