دلم میخواست کتابی بنویسم همچون کتاب «کوندرا» و در آن رابطه ی پیچیده ای را چون تراشکاری که بلور را در دست های خود بچرخاند و با وسواس و ظرافت در زوایای آن نیک بنگرد، در دست بچرخانم و از پراشِ نور به رنگ هایی هزار، حیرت کنم و باز پیش بروم. رابطه ی پیچیده همچون رابطه ی «توما» و «ترزا». آنطور که درخور ِپیوند ِعظیم ناخودآگاه های زنی و مردی ست در وقت ِمحکومیتشان به عاشقی. در اجبارشان به گره خوردن به یکدیگر. 
اگر میتوانستم بنویسم، داستان خوبی میشد. میدانم.

+ شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ | 23:6 | محیا |