بعد از یک سال برای چهارمین بار کرونا گرفتم. توی مریوان تقریبا سه پیک سنگین را رد کردیم و من نگرفتم. اما این بار گرفتار شدم. 
در تب و گلودرد میسوزم. اما هیچ از آن آشفته نیستم. دریا میگفت برو داروهای تزریقی بزن که زودتر خوب شی. اما من زود تمام شدن مریضی را اصلا نمیفهمم. من با مریضی توی وجودم ته‌نشین میشوم. بیماری هشیارم میکند. مالکیت اعضای بدنم را به من اثبات میکند. وقتی جایی از بدنم درد میگیرد، میسوزد، کبود میشود یا تیر میکشد، بیشتر از همیشه حس میکنم بدنم مال من است و نه هیچ کس ِدیگر. نمیتوانم این دوره هشیاری و مراقبه را دور بزنم. نمیتوانم آن را خودخواسته کوتاه کنم. میخواهم از همه طرف برخیزد و وجودم را یکپارچه کند.
شیفت بیست و چهارساعته ی فردا را تعطیل کردم.
یک هفته تماما توی خانه میمانم. همان چیزی که میخواستم.

+ جمعه ۳۱ تیر ۱۴۰۱ | 0:10 | محیا |